خرید بک لینک
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «خدا چراااااا ؟؟؟؟؟» را می‌خوانید.چرا بین این همه ادم من ؟؟چرا ...... ؟؟دیگه نمیتونم این همه غم رو تو دلم جا بدم دارم کم میارم ... همه از نرسیدن ما حرف میزنن، همه از بی پولی عشقم حرف میزنن، همه میگن به درد تو نمیخوره ،همه میگن باید از شوهر خواهرم سر تر باشه مگه پدرت راضی نمیشه دخترشو به یه پسر بیکار که فقط سربازه بده، همه میگن از خواستگارای دیگت خیلی پایین تره....خب خدا ،چیکار کنم عاشق کسی شدم که پدرش ادم مهمی نیست ، عاشق کسی شدم که هیچی نداره بجز دلش ...کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «مشهد بودم .... به یاد همتونم بودم ...........» را در ادامه بخوانید.رفتم مشهد جاتون خالی...یه قرارایی با عشقم گذاشتم که بیاد خوستگاری که نشد ببینمش اما در عوضش سردار سلیمانی و سردار جعفری و سردارای دیگرو دیدم باهاشونم عکسم انداختم. :)شاید عکسمو بزارم تو وبم ....قراره بعد ماه رمضون بازم بریم مشهد اما من دیگه دوست ندارم برم...حالم خیلی گرفتس ...میگم همه چیو تموم کنم برای همیشه اما دلم نمیاد دل بشکنم ...از فردام امتحانام شروع میشه امروز تازه رفتم جزوه گرفتم ینی هیچی نخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

آنچه تاکنون درباره «چرا من اخه ؟...؟» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. چرامن ؟؟؟؟چرابه من نیومده عاشقی ؟چرا؟؟؟؟گفتم به همه که دیگه من ازدواج نمیکنم هرکی یچی گفت :خواهرم گفت تاهمه عیب بزارن روت مادرم گفت چرا ازدواج نکنی توغلط کردی ازدواج نکنی کی براش دکتر ومهندس وقاضی حالا اسم پسرای که اورد بماند ...نمیتونستم بگم من عاشق پسری شدم پدرش مثل بابانیس ادم مهمی نیس حتی توشهرشون پسره هم هیچ نداره که حتی بخواد بیاد خواستگاری... همش میگن خواهرم ازمن کوچیکتره شوهرش شغلش جوریه که همه جلوش تاکمرخم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «خداکند که امسالم اربعین امام حسین مارو بازبرای نوکری از زائراش قبول کنه .....» را می‌خوانید. چند روزیه که یاد اول آشنایمون افتادم ...توحرم صحن القدس قرار گذاشتیم برای اولین بار از دور همو ببینیمقرار بعدی شد پارک ملت که کنار هم بافاصله نشستیمکوچه نزدیک حرم که برای اولین بار دستای همو حس کردیم  هییییییییییییییییییییییی یادش بخیر انگار همین دیروز بود ...پاساژآسمان دستامون تودستای هم بود کوچه نزدیک حرم که یه پارک کوچیک داره شد پاتوقمون  اکثرااونجا میرفتیم کنارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «I LOVE YOU».If I don’t know what true love is, how will i find it????  In real love you want the other person’s good In romantic love, you want the other person                                                                                    It  pains  me  to  be  quiet                ..When  my  heart  wants  to  speak                                  بعضی حرفارونمیشه،گفت،بایدخورد!ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه میشه خورد!میمونه سردل!میشه دلتنگی!میشه بغض گلوت!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «آبان ماه شروع شد..... تولدم نزدیکه ......هفت ابان......» را می‌خوانید.  یک سال دیگه گذشت منم یک سال بزرگتر شدم... یـکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ »بشم یا نه ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... نمی دونم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم.... ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع.... خدایا دلم هوای دیروز رو کرده هوای روزهای کودکیمو دلم میخواد مثل دیروز قاصدکی بردارم و آرزوهام رو به دستش بسپرم دلم میخواد دفتر مشقم رو باز کنم و دوباره تمرینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «بهترین دوست من خدای من...» را در ادامه بخوانید.همه منو پس زدن اما تو منوباهمه گناهام قبول کردی الان یکسال بیشتره مشهد نرفتم امام رضام نمیخواد حرمش برم کسی نبوداز وقتی من10سالم بود که از همه دخترای هم سن سالم بیشتر میفهمیدم بخاطر دلایلی الانم که22سالمه از اون ادم عوضی که باعث شده که تموم زندگیم بشه ترس کسی رو نداشتم فقط تو بودی خیلی جاها نمیفهمیدم که ترو دارم تا الان که من راحت زندگی میکنم تو حواست بمنه ...خدا این بنده گناه کارت عاشق شده عاشق کسی شده که چیزی بجز دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 14:05

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 18:44

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 21:00

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 15:08

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 11:23

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 0:11

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 19:05

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 4:54

سلام يه مدتي نبودم كلا درگير بودم 

دوهفته پيشم مراسم عروسي خواهرم بود الان تازه يكم بيكار شدم

خيلي وقته ننوشتم نه وبلاگم نه تو دفترم ديگه حال نوشتن ندارم

بگذريم ازاين حرفا همه زندگي من غمه همش نميشه از زندگي من حرف زد

برچسب: نویسنده: مهران رنجبر تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 12:07

صفحه بندی